مصطفى النوراني الاردبيلي

252

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

با حلزون مرادف است و گويند حيوان آن مخصوص به حلزون و پوست صلب آن مخصوص صدف است و مراد از مطلق صدف مرواريد است . « 4 » نام عامى كه به كليه جانوران نرم‌تنى كه داراى صدف خارجى هستند ، اطلاق مىشود از قبيل : دو كفه‌ايها و شكم‌پايان ، نامى كه بالاخص به نرم‌تنان دوكفه‌اى ( گوش‌ماهيها ) خصوصا صدف خوراكى و صدف مرواريد اطلاق مىشود ، جمع آن اصداف . « 5 » صدف : گوشت صدف بيابانى ( حلزون ) را خرد كنند و بسايند و بر تن مالند ، بسيار خشكاننده است . سوخته صدف فرفيرى بادشكن و زداينده و هم‌قوت عرق نعناع و پونه است . همه انواع صدفهاى ريز ، استخوان و خار و پيكانها را جذب مىكنند به شرطى كه درست و بى هيچ تغيير حالتى استعمال شوند . پوسته صدفها وقتى كه مىسوزند زداينده بهك‌اند . ورم بناگوش را خشك مىكند و اگر رطوبتى در ژرفا داشته باشد ، برمىچيند . سوخته صدف فرفيرى قرحه را مىزدايد ، پاك مىكند و بهبود مىدهد . سوخته صدف براى گرى خوب است و ضماد آن علاج درد مفاصل و نقرس است . صدف با سركه ، خون‌دماغ را قطع مىنمايد ، گوشت صدف براى معده خوب است ، ضماد صدف ، علاج استسقاء است و گوشت صدف ، پادزهر سگ هار است . « 6 » صدف را در فارسى گوش‌ماهى و در هندى سيپ يا سيپس مىگويند و در انگليسى Oyster Shell مىنامند . لانه حيوان دريايى كه از آن لؤلؤ بيرون مىآيد ، صدف مرواريدى گويند . رنگ : سفيد برّاق ، ذائقه : بدمزه ، مزاج : سرد و خشك دو درجه . مقدار خوراك : يك گرم ، روح را لطيف مىكند . صدف سوخته براى كثرت حيض ، جريان خون از دهان و بينى را مىبندد ، سرمه آن نافع چشم است و ماليدن آن لثه‌ها را قوى مىكند و نيز حصه براق آن را ساييده ، عوض مرواريد به كار مىبرند . بعضى كتابها سوخته آن را لطيف و گرم نوشته‌اند ، ضرر آن خشكى مىآورد . بدل آن : كهربا و صدف دريايى ، مصلح آن : ترشى و سركه و عسل ، بعضى كتابها مقدار خوراك آن را يك گرم و بعضىها 3 گرم نوشته‌اند .

--> ( 4 ) - تحفه ، دهخدا ، قرابادين كبير ، ص 272 ؛ فرهنگ داروها ، ص 244 . ( 5 ) - فرهنگ فارسى ، دكتر معين . ( 6 ) - قانون در طب ، ص 284 ؛ ابن البيطار ، ج 3 ، ص 81 .